كاش مي توانستم...
كاش مي توانستم گرمي نگاهت رافراموش كنم...
كاش بي تو گله اي نداشتم...
نه!گله اي ندارم!راضيم!به دوريت راضيم...
ميداني چرا؟؟
چون ميدانم ماندن بامن تورارنج ميدهد...
من طاقت رنج توراندارم!!
بگذارمن رنج بكشم...بگذارچشمهايت ازمن دورباشند...
باشداشكالي ندارد...
توخوشبخت باشي منم خوشبختم...

چه كنم؟
اين دل شكسته راچه كنم؟
نامرددلموبدجوري شكست ورفت!
آره رفت....اوني كه..دوستش داشتم ودارم
يه آدم بي معرفت نامردبود
رفت...كي باورش ميشه كه رفت؟؟
كي باورش ميشه اونم مثل بقيه بود...
خودم...همونطوركه بودنشوباورداشتم حالابايدنبودشو باوركنم...
منوبدجوري شكستي متأسفم برات
دل به سادگيم نبستي متأسفم برات
دل تويه تيكه آهن بودومن باهاش مي ساختم
حيف من كه هرچي داشتم پاي چشماي توباختم
توي نقطه چين چشمات يه غريبه روبرومه
توچشمام زل زده ميگه بروعاشقي كدومه؟
كم واست ترانه خوندم كم واست دل مي سوزوندم؟؟
پشت پرچين ترانه ازتووچشمات مي خوندم
توخيال كردي بري خبرميدن فلاني مرد؟
ياميشه فاجعه؟نه!آب ازآبم تكون نخورد
تاته كوچه ي نامردي رورفتن حاليته؟
اگه كه توختمشي من شب هفتم حاليته؟
خيلي بي معرفتي مثل يه قطعه يخ توسردي
توازاحساس يه عاشق سوءاستفاده كردي
هرچقدر ترانه خوندم واسه لحظه هاي شومت
الهي بشه حرومت!الهي بشه حرومت!
منوبدجوري شكستي متأسفم برات
دل به سادگيم نبستي متأسفم برات
متأسفم برات....متأسفم برات....متأسفم برات!!!
یعنی واقعارفت؟؟؟ 










خداکنه برگرده


|
+|
نوشته شده در جمعه 31 شهریور1385 توسط سحر
|
| ارسال به دوستان